تبلیغات
پنجره ای برای دیدن ♥

پنجره ای برای دیدن ♥

وقتی چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه می خواهد ببارد........ ♥

بیدار کن خواب مرا !








از مـــــــــــــــ ـرز خواب میگذشتم




سایه تاریــــــــ ـک یک نیلوفر




روی همه این ویرانــــــــــ ـه افتاده بود




کدامین باد بی پروا




دانه این نیلوفر را به سرزمین خوابـــــــــــ




 منـــــ ــ ـ ـ




 آورده بود ؟

 




راستی یه خبر : حتما برید سایت زیر رای بدید تو این سایت

 رای گیری در مورد اینه كه خلیج فارس همون خلیج فارس باشه

یا بشه خلیج عرب 30 ثانیه بیشتر طول نمیشكه لطفا برید.


http://www.persianorarabiangulf.com
 تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازیبدو اورین




+ نوشته شده در شنبه 3 تیر 1391 ساعت 07:08 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



:( من داغون تو یه دنیای داغون !



تو منو نمیفهمی !



من تو رو نمیفهمم!



 " مــــــــــــــــــــــــــــــآ  " همدیگرو نمی " فهمیم "



!ـــــــــــ!ــــــــ!ــــــــ!ــــ ـ ـ ـ



پس توی غروب بی کسی این دنیا ، توی " سکوت " ظلم و خفقان ،




این فقط ، قطره ی اشکه که داره " فریاد  " می زنه !



فریاد بزن ، اره فریاد بزن اونقدر فریاد بزن تا



من از انرژی فریادت جون بگیرم



و اونوقته که دیگه



پنهانیه فریادت جسم و روح مردمان این دیار غریب رو




 به رعشه می ندازه !



و اونوقته که دیگه



دل من از این دنیای تاریک کنده میشه و اروم میگیره !








+ نوشته شده در چهارشنبه 20 شهریور 1392 ساعت 07:17 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



این عشقه ؟؟؟!!!

................:()


 بعضیا هستن رعد نگاهشون آدمو میگیره !



اخ که نمیدونی چه دردی داره ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!


3>




+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت 1392 ساعت 10:14 ق.ظ توسط blue moon| نظرات()



هیس !



فقط گوش میدم


به حرفات


فقط نگاه میکنم


به چشمات


فقط سکوت میکنم




یواشی به دلم میگم




هیســــــــ!




نباید صدات دربیاد




کم کم



به دروغاش




عادت میکنی !ــــــــــــ



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ !



الان دیگه رسیدم ته خط



هم دلم هم خودم



الان دیگه حتی نمی تونم گریه کنم



داغونمــــــــ
!


+ نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین 1392 ساعت 09:27 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



مگه دروغ میگم؟

آغاز ایام جانسوز خونه تکونی تحمیلی

به تمام بانوان سایت تسلیت باد


الانا دیگه وقتشه که دلمو به دریا بزنم


یه دستی به سر اتاقم بکشم

یه خورده در بوی دل انگیز جورابام تامل کنم


روی میزمو که شده عین کتاب فروشی مرتب کنم

پتوی بیچاره مو که یه ماهه گوشه تخت قنبرک زده جم کنم

دکمه های کپک زده صحفه کلیدو بندازم تو وایتکس

و در اخر یه فاتحه برای کت و کوله بیچاره م بخونم !

*
*
*
چند هفته پیش معلم زیستمون گفت : بچه ها  باید برای ازمایش هفته بعد یه تکه کپک

اماده کنین که

بذاریم زیر میکروسکوپ مشاهده کنیم  ،

هنوز حرفش تموم نشده بود که  هر کی با یه  لوله کپک نون توام با پنیر  اومد جلو !






+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند 1391 ساعت 07:51 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



؟



اکنون این منم


زیر سقف اسمان 


غرق در سراب ارزو ها 


می پیمایم این ریل زندگی را 


انچه من می خواهم 


دنیا ایست 


که اسمانش رنگ عشق دارد 


زمینش بذر دوستی می کارد 


از هلیای ان گرمای محبت میتابد 


دریغا انچه که می بینم 


خانه ایست 


که اسمانش سقف خفقان دارد 


زمینش پای برهنه را خشخاش میکند 


روشنی هلیای ان برای رعیت نمی پاید 


چشم نه


این خانه دلی کور می خواهد !


اسرا



+ نوشته شده در چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت 10:29 ب.ظ توسط blue moon| موافقی؟()



....! زرشک



+ نوشته شده در دوشنبه 11 دی 1391 ساعت 11:42 ق.ظ توسط blue moon| نظرات()



................

من کسی نیستم که بخوام نصیحت کنم


ولی باور کن اعتماد چیز مقدسیه


پس هر وقت به بازیچه گرفتیش


منتظر باش تا یه نفرم اعتماد تو رو به بازیچه بگیره





+ نوشته شده در شنبه 20 آبان 1391 ساعت 04:04 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



این روزا خیلی دلم می خواد یه بارون بباره منم برم زیرش اونقد وایسم تا دلم خنک شه خیلی حس خوبیه ....



+ نوشته شده در جمعه 19 آبان 1391 ساعت 09:28 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



به به ....





یعنی دو تا برادر غیرتی اینطوری داشته باشی كه دیگه

 هیچی دیگه برو كیف كن ......





+ نوشته شده در سه شنبه 14 شهریور 1391 ساعت 10:33 ق.ظ توسط blue moon| نظرات()



Dont get on my nerves


حالم از هر چی رانی بهم میخوره اخه بگو اون چیه تو كه

خسیسیت میاد دیگه اون دو تا تیكه اناناس چیه هی منو با اون حرص

میدی ای اگه دستم به اون مدیر دیزانش برسه مجبورش میكنم

دونه دونه ی اون تیكه ها رو در بیاره ...........


اقا میگن عذاب قبر  اخه مادر من به چه زبونی بگم خوابم میاد ...

.خدا ...كم روی اعصاب ما را برید بابا بذارید ادم بخوابه وگرنه تمام
 
روز خمار میشم ظرفا رو باید خودت بشوری مامان گفته

باشم................؟


تا ببینیم برنامه درسی امسالمون چه طوریه پارسال كه ساعت

ورزشو و فیزیكو و ریاضیو گذاشته بود بعد ناهار كه ادم خماره

ساعتای دینی و زبانو و تاریخ و اجتماعی رو میذارن ساعات اول كه

 ادم تازه اوج انرژیه......یعنی دیگه......


تو چت بهم میگه عكستو بفرست برام بعد من میگم باحجاب یا بی

حجاب؟؟  میگه هر جور راحتی بعد كه دارم با یكی دیگه چت میكنم

میگه هووووووی من بعم میاد زن اینده م با نامحرم چت كنه ؟

الان چی شد؟ زنم؟

یعنی اگه من بیحجاب باشم تو ببینی مهم نیست ولی اگه با یكی

 چت كنم اون میشه نامحرم عجب؟

اینطوره ؟

اخه شما پسرا چه قد باغیرتین منو كشتین


یعنی  تلسكوپ فضایی هابل داداش كوچیكه ی چشمای عقابیه

 شما پسرا هم نمیشه ؟ زمستون پارسال از سرویس پیاده شدم

داشتم میومدم خونه از این كاپشن پفكیا هس با شال و كلاه و اینا
 
فقط چشام معلوم بوداا تازه سرما خورده بودم اب دماغمم داشت

میومد پایین دستمالم نداشتم بعد یارو میاد میگه خانوم خوشگله

جیگر؟

یعنی اسفالتم فهمید اون لحظه من چه قیافه ای دارم تو

نفهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


خداییش بعضی دخترا حال ادمو بهم میزنن مدرسه پسرونه و ما یه

كتابخونه مشترك داریم كه نوبتی استفاده میكنیم حالا هر وقت دخترا

میفهمن پسرا اومدن كتابخونه درس خون میشن دیگه این چیه من

نمیفهمم


من از بابام اجازه نامه كتبی دارم كه هر وقت تو خیابان چه با خانواده

 چه همراه دوستان چه تنهایی اگه كسی بهم تنه زد با سر برم تو

شكمش ....مواظب خودتون باشین


یه بار  چند تا پسر اومده بودن تو باغچه خونمون جهت اطلاع حصار

 اینا نداره میخواستن یه گل افتابگردان داشتیم میخواستن بكنن من
 
اون موقع یه شال پیچیدم دور سرم با پیجامه و دمپایی بیل باغچه

 رو برداشتم افتادم دنبالشون بابام از دور سوت میزد نمیدونی چه
 
حالی داشت عین فیلم اكشنا شده بودددد


یعنی من یه نه نمیدونم حالا چند بار زدم دندون یكی از همكلاسیامو

شكستم یه بارم در كلاسو كه اومدم ببندم سر همكلاسیم گیر كرد

بینش بعد مهمونی كه میریم میگن الهی عزیزم

چه دخترتون ارومه ........خاله كلاس چندی؟
.
.
.
.
.
.

باشه بابا اومدم
 
فهلا باید برم ببینم مامانم كارم داره

فهلا





+ نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 02:27 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



AnTi BoY

اهای اقا پسری که میگی دخترا اهن پرستناین چیزایی که میگم روبخون

شاید بعضی از قسمت هاش خاطرات تو باشن:

آهن پرست بودن دختر ها یه خصلت ۱۰۰٪ نسبیه

این خاصیت دختر ها خلاصه میشه تو چشم های تو !

دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

تو به جای دیدن یه دختر یا یه زن یا حتی گاهی یه مادر !

فقط چند تا برجستگی میبینی ...

و این خیلی جالبه که چشمت انقدرقوی هست که تمام اعضای

بدن رو از زیر گشاد ترین لباس ها اِسکَن میکنی و سه بعدی

میبینی دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که

تو به جای این که تو برخورد با اونا بهشون بگی ببخشید خانمر

محترم میگی جووووووون عجب چیزییییییههههه

دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

تو وقتی توی تاکسی میشینی ؛ با هر بار پیچیدن فرمون ماشین

تو هم میوفتی روی اون دختر ساده که چسبیده به در ماشین !

دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

وقتی با یه دختر همراه هستی ؛ همش بهش تعارف میکنی که

خانوم ها مقدم تر هستن تا جلو تر از تو راه برن ...

ولی خودت خوب میدونی نیتت واسه این کار چیه !!!

دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

وقتی تو با زَنت میری بیرون حتی رنگ ... دیگران رو تشخیص میدی

اما حس نمیکنی که زنت چند متر عقب تر ؛ از درد لگد های بچه ی

 

توی شکمش گوشه خیابون دارهبه خودش میپیچه !!!

دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

تو وقتی میخوای باهاشون آشنا بشی ؛

به جای اینکه دلشون رو به دست بیاری ...مخشون رو به دست

میاری به جای اینکه ببینی از نظر اخلاق و روحیه به هم میخوری
 
        همون اول میگی جا داری یا جور کنم ؟

!!!

    ( آخه لامصب ... هم اولش آمادگی ِ روحی روانی میخواد)

دختر ها دقیقا همون قدر آهن پرست هستن که :

وقتی میخورن زمین و تو میری دستشون رو میگیری و بلند میکنی ؛

به جای اینکه سرت رو بندازی پایین و راهت رو ادامه بدی ...

سریع بهش شماره میدی و میگی از آشناییتون خوشبختم !

اونوقت اگه یه مرد مثل خودت یا یه بچه یا حتی یه پیر مرد /پیر زن

می خورد زمین بازم همینجوری شیرجه میزدی سمتش که کمکش کنی؟

دِ نگو آره ... چون اگه این کاره بودی توی اتوبوس جاتو میدادی به اون

پیر مردی که بالا سرت با عصا وایساده !

خلاصه که آقا پسر ...

هر وقت تونستی از کنار یه دختر یا زن رد بشی و به جای این که

بگی خورمت عزیزم بگی سلام بانو

اونوقت میتونی اسم خودت رو بذاری مرد ...

و مطمئن باش که هنوز هستن دختر هایی که مرد بودن براشون

مهمه و آهن پرست نیستن



+ نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور 1391 ساعت 06:38 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



یو هو...

یه بار دیگه یه سلام داغ داغ به همه بفرمایید خواهش میكنم تازه

 از فر در اوردم ....

چطورید؟ خوب هستید ایشالله همتون ......؟؟؟شکلک یاهو - شاد

دیگه چه خبر ؟

هیچی دیگه .....
ثانیه ها در حال سپری شدن و هر لحظه به مدرسه نزدیك تر
 
می شویم مارو بگو كلی برنامه چیده بودیم این تابستونو چیكارا

كنیم وقت مدرسه به مامانم قول داده بودم بیشتر از یه ساعت
 
نرم پای كامپیوتر الان  یه ساعت نمیرم پای كامپیوتر فرقش

چیه فقط جاهاشو عوض كردم دیه تازه خیلی هم بهتر هههههه

حالا این مامانمه روز و شب= شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

بله خلاصه یكی از چیزایی كه بنیان خاننواده رو مستحكم می كنه

موجودی بسیار جذاب به نام نت هستش

حالا من و مامانمم به خوبی و خوشی باهم سپری میكنیم به امید

 روز های بهترشکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

حالا مامانو و بابا و اینا یه طرف مدرسه و دوستای عجق وجق و

معلمای به خدا خیلی معلما شیرینن فقط دیگه خیلی شیرین شدن

كپك زدن ...یه طرف

عصبانیت مامان

سبزی پاك كردن بابا

عاشق شدن خودكشی كردن ناراحتی خوشی شادی =

منگولیسم دوستان گرامی
 
معلمان گرامی در اوناع ورژن و مدل ها اعم از قدیم و جدید چاق

 و لاغر مهربان و بد اخلاق خوشگل و زشت قد بلند و قد كوتاه

گیر بده و گیر نده 

همه و همه با نیرویی تازه و قبراق و سر حال 1 مهر به سوی

شما حمله ور شده شکلک یاهو - تفنگ - شلیک

مختان را خورده زیر چشم هایتان را گود انداخته خواستگاران را

پرانده و شما را اخر ترم بدبخت و رفوزه و بیچاره و علیل و ذلیل

كرده وبه خوبی و خوشی تابستان بعد را شروع كرده و اماده نفس

گیری مجدد برای كرال صدمتر مقصد خود شما اغاز كرده

و قیافه شما هر روز شکلک یاهو - دلقک - سیرک

چیزی نیس چیزی نیس اصلا خودتونو درگیر نكنین كمتر از 30 روز

 مونده برید حال كنید كه دیگه اول مهر  شکلک یاهو - مخفی

مابقی حرفای ما در سی دی دوم

بای بای همگی یوهوشکلک یاهو - چشم درشت



+ نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور 1391 ساعت 02:51 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



به به

به به ................جووون




+ نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد 1391 ساعت 02:36 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



اه........

کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی یک آه چه


وزنی دارد!


لطفاهی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟!


دلتنگی معنی ندارد... درد دارد




+ نوشته شده در یکشنبه 15 مرداد 1391 ساعت 06:14 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



اعتیاد........


بنده صراحاتا اعتراف میكنم معتادم
.......چیه ؟؟؟؟

 تعجب داره؟؟؟؟؟؟؟؟



موادمم روزی حداقل سه ساعت اینترنت البته از

 نوع adsl هستش در غیر این صورت معمولی نمیكشه
 
باید دو برابر مصرف كنم........

و اما مامان بابام این وسط........اوووووخی

هیچی دیگه صب پامیشی جاتو جم میكنی مسواك

 میزنی برا صرف صبونه پای میز كاوپیوتر نظرات وب

 نوش جان میكنی البته اگه چیزی داشته باشی در غیر

اینصورت تا ناهار ضعفیدی......( ضعف كردی)........

دقیه ی اول كه كامپیتر رو روشن میكنی فعلا تایه ربع

در حال مجادله با خودشه كه بیاد بالا یا نیاد( اخه ویروس

 كشمو اپ دیت نكردم......) تو همین فاصله كه زل زدی

 گگل قالی هر دیقه یه بار رو هم 15 بار مامانت میاد به

 مدت سه ثانیه نگگات میكنه بعد میره .......

اخییش بالاخره اومد بالا .......از اونور:دخترم ... بیا

سبزیارو پاك كن؟؟؟؟؟؟؟؟ بله دیه ........من: مامان جون

 من بذار فعلا كه زوده یه نیم ساعت دیه میام .........

مامان:هلی مگه قول ندادی هفته ای یه بار بری پای

كامپیوتر........من: (من كه تازه دارم از خوشی شوت

 میشم هوا كمربند ایمنی مانع میشه......) میگم باش
 
باش( البته الكی اخه كی میتونه هفته ای یه بار بیاد پای

سیستم اخه مگه میشه ؟؟؟؟؟؟؟؟)

بعد نیم ساعت  هلی گفتی نیم ساعت دیگه

بنده هم ناچارا میرم سبد سبزی رو میارم پای میز و هر

 وقت سیستم هنگید من سبزی پاك كنم.......

بدش دوباره زنگ به صدا در میاد به معننای اینكه بیا

سبزیارو بشور ... ده دقیقه صرف میشه

بعد كه تازه با خیال راحت میای پای سیتم باباجون از

سر كار میاد ........

-هلی بازتو كه پای اینی بیا این نمره هارو برام بخون

وارد كنم تو سایت ( بابا= استاد دانشگاه)

-بابا تو رو خدا بزار بعد ...( ملتمسانه)

-عزیزم این كامپیوتره كه مال توئه بزار اینو وارد كنم بعد

 بیا

هیچی دیه یه ساعت پلاس دوباره زل میزنی گل قالی

- بیا تموم شد...كاری داشت؟؟؟؟؟

-هنوز نشستی رو صندلی كه مامان دوباره میاد: بسته
 
دیگه بسه بچه چشاتو دراوردی دو روز دیگه عینكی هم

میشی.........

-الان واقعا من باید چی بگم... هیچی. چی میتونم بگم

؟؟؟؟

یه نیم ساعت بعد ......

- نهار حاضره بدو بیا..........

- خدا.......خدا

ناهار رو همین جور میندازی بالا تازه میری پای سیتم كه

 یه هو.........

حدس بزن ...........برق رفت.........خدا.......خدا

بعد كه دیگه كاملا خل شدی با خودت میگی( اصلا باید

این وبو حذف كنم)( چیزی نیست خود به خود افكار

خودش دور میشه..........)

حالا بگو كی برق میاد؟؟؟؟؟؟؟؟ تازه اونموقع كه باید برم

كلاس.........

ولی خوب مهم نیس با خودت میگی بعد بعد كلاس

 س.........

بعد كلاس هم .............

It was my

life style about computer  ......... what about you
.






ای كاش ...............................



طبقه بندی: طنززز،
+ نوشته شده در جمعه 6 مرداد 1391 ساعت 01:39 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()



.: تعداد کل صفحات 4 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]