تبلیغات
پنجره ای برای دیدن ♥ - داستان قشنگ

پنجره ای برای دیدن ♥

وقتی چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه می خواهد ببارد........ ♥

داستان قشنگ

داستان قشنگ و پند امیز = شیطان و نماز گذار

 

برید ادامه مطلب

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.

لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند

شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد ودر همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایشرا عوض کرد و راهی خانه خدا شد.

در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد

و نامش را پرسید.

مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))،

از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد اول از او بطور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به

طرف مسجدادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد

اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد

شود و با او نماز بخواند.مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری

 می کند.مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً

 همان جواب را می شنود.

مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود

و نماز بخواند.

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این

 جواب جا خورد.شیطان در ادامه توضیح می دهد:

((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.))

وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به

مسجد برگشتید،خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار

دوم باعث زمین خوردن شما شدمو حتی آن هم شما را تشویق

به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید.

به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید.

من ترسیدم که اگر یک بار دیگرباعث زمین خوردن شما بشوم،

 آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید.

بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن

ساختم.

داستان:

کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز

نمی دانیدچقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با سختی های

 در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما

می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.

این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید.





طبقه بندی: داستان،
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1391 ساعت 12:34 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()