تبلیغات
پنجره ای برای دیدن ♥ - دوره ی راهنمایی

پنجره ای برای دیدن ♥

وقتی چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه می خواهد ببارد........ ♥

دوره ی راهنمایی



به نام تك مكانیك قلب های ( دانش اموزان) تصادفی..

خوب قبل از هر چیز باید بگم من 14 سالمه و دارم میرم


 سوم راهنمایی كه البته توی مدرسه ای درس می

خونم كه همه چیزش بیسته بیسته و اگه اجازه بدین

می خوام از مدرسه ای كه توش درس میخونم امكاناتی

 رو نام ببرم كه احتملا پیشرفته ترین كشور ها از این متد

اموزشی ( اصتلاحا) نایاب بر خوردار نیستند مثلا.............


توصیف مدرسه جدید..............

از اومدن ما به مدرسه ی جدید تقریبا سه هفته و نیم

میگذره ( یعنی دقیقا پس از پایان امتحانات نوبت اول)

خوب قطعا همه برو بچ خصوصا سال دوما از اینكه به

این مدرسه ی جدید می اومدیم ذوق زده بودیمو كلی
 
( پیش خودمون) قرار بو دددد حال كنیم كه حال مون

 قبل از اینكه بگیرنش خودش گرفته شد.؟؟؟؟؟؟؟

برا اینكه كملا توصیف هام قابل فهم باشه اول از

مدرسه ی قبلی شروع میكنم. خوب در واقع مدرسه

ی قبلی ما واقع در خیابان (مردم بهش میگن چهل مرده)

 یا ( شیخان) بودو به قول مسئولین محترم مدرسه كلی
 
اذیت می شدیم  به طور مثال كلاس ما( افتاب 3) دارای

 كولر و همچنین یه زنگ اضافه كه به تمام مدرسه
 
كشیده می شد( سیمش رو میگم) و شنیدن صداش

 مثل صبا بود كه بیاد وتو رو با خودش از دام پزسیدن
 
معلما و بختك نمره ی 0 نجات بده( منظور از صبا باد
 
بهاریه)

به خاط ر همین می تونستیم بدون اینكه كسی بفهمه

 زنگو بزنگیمو در ریم پایین كه حتی تا چند وقت پیشم

 كسی همچنین خبر نداشت به جز كلاس خودمون كه

 یه روز شوم به گفته ی یكی از بچا كه رفته بود دفتر

نمره رو بیاره و نزدیك ی های زنگم بودو و خانم ناظم

می خواست زنگ و بزنگه از این طرف تو كلاس كه

دیگه مثل همیشه تنها پناهمون برا خلاص شدن از

 پرسیدن زنگ بود بر خلاف همیشه باید بگم متاسفانه

 صدای زنگو در او.ردنو با شنیدن صدای زنگ رنگ خانم
 
ناظم پرید چون همون موقع دستشو نزدیكه زنگ برده
 
بود كه بزنه كه قبل از اون ( متاسفانه) ما زنگیدیم و

 خلاصه خانم ناظم بعداز ایینكه از تو شك خارج شد و
 
دستمونو خوندن اقای ( اسمش یادم رفته)‌مستخدم و

 فرستادن تا بیاد به قول خودشون این ابزار انحراف از

درس رو بر داره كه بله با اون پیچ گوشتیش افتاد جون

زنگ یا بهتره بگم یه بادگیر جلو پنجره برا جلوگیری از
 
وزش نسیم ممو ن نسب كردن در واقع بایه تیر دو

نشون زدن  چون این طور هم جلو نسیم و هم جلو

شنیدن صدای نون خشكه و صدای گاز زدن راننده

های عزیزو گرفتن  این یكی از امكانات بود كه تقریبا یه

 ماه دووم اورد و همچنین باید بگم كه كلاس ما تو
 
 انتهای سالنه و دقیقا كنار اتاق خانم مشاور قرار

 داره و به خاطر همین می تونستیم بدون هیچ

معطلیی غم باد هامونو پیش ایشون خالی كنیم و

خلاصه باید بگم كه همه ی این امكانات مارو به شدت
 
ازار می داد و اما راجع به امكانات ازمایشگاو حیاط و

كلا چیزای دیگه می تونم بگم همه چیز به شدت ازار

دهنده بود چون هر وقت كه می خواستیم می

تونستیم برا درسای زیستو فیزكو شیمی به

ازمایشگاه بریم و حیاط هم اسفالت بودو زمین های

مربوط والیبال و بسكتبال و فوتسال رو داشتیم

( البته اسفات مثل ادامسی بود حد اقل دو روز

 جویدنش و كتابخونه هم به اندازه یه قوطی كبریت

بود و خلاصه همه ی اینا به شدت شدت ازار دهنده

بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

و حالا نوبت به توصیف مدرسه ی جدید می رسه

 كه اونقد ؟؟ براش ذوق كردیم :

هفته اول كهخ به مدرسه اومدیم بزركترین كلاس
 
مدروسه رو به ما (‌افتاب 3) دادند كه می تونم بگم

 تقریبا اندازه یه زمین فوتساله و به راحتی ممی تونیم

 توش شو ( show) لباس انجام بدیم و جالب تر از

همه اینه كه سرعت صوت در این مكان كمی كند تره
 
تهویه و بزرگیه كلاسه كه چندان مشكل مهمی

نیست؟؟؟؟؟؟/( ما از خدامونه) و از همه مهمتر راجبه

 این كلاس اینه كه در ضونه گوش دادن در س می

 تونید ورزش گردنو هم انجام بدین چون صندلی ها

به صورت میز گردیه و برا اینكه معلمتونو ببینین باید

 گردنتون رو صد و هفتادو نه درجه كج كنین و ارتروز

 گردن بگرین و نهایتا سفیر بخت( بدبخت) شوید یا
 
ایكه می توانید در عوض تماشای معلمتان به دوست
 
صمیمی تان كه روبروی شما نشسته نگاه كنید و

 شكل قلب ی را كه تیری در وسط ان فور رفته بكشید

 و نامه های مچاله تان را برایش پرت كنید كه بنده

گزینه اول رو ترجیح می دم پس نهایتا هیچ مشكلی

 نیست از اونجایی كه سلیقه ما دانش اموزان تقربیا

شبیه همه ؟؟؟؟؟/ و اما در مورد دو كلاس دیگه كه

مشتركا سال دوم ا به طور نوبتی استفاده میكنن

باید بگم كه بر عكس كلاس قبلی مثه قفسیه كه ما

 موش های ازمایشگاهی از سر و كول هم بال ا

میرویمو..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما در مورد امكانات ازمایشگاه و حیاط مدرسه هم

قابل ذكر است كه ازمایشگاه ها دقیا بغل گوش ما

 قرار دارن اما تا كنون رنگ انرا به چشم ندیده ایم كه

 البته همه ی اینها تقصیر دبیرستانی هاست كه تازه

 یادشان افتاده كه می توانند از ازمایشگاه ها استفاده

كنند و اما حیاط مدرسه كه همان اسفالت جویده شده
 
را هم ندارهو كتابخونهی بسیار عظیمی كه هنگامی

 كه پسران از ان استفاده می كنند ما نمی توانیم به

انجا بریم و از انجا كه معلوم اسسسسسسسسست

 انها همیشه از كتابخانه استفاده می

كنننننننن........................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و همین طور اجازه استفاده از امفی تئاتر ررو هم

 نداریم ( شاید به خاطر اینكه فكر میكنن ما جنبه ی

 استفاده از انرا نداریم ........) اها ........ مهمترین

 نكته رو فراموش كردم....... مكان مدرسه جدید.........

در واقع مدرسه ی ما واقع در منطقه ی ( اصطلاحا)

حاجی اباد و نزدیك كوه ابیدر است به همین خاطر

تازگی ها جغرافی دانان نام این منطقه را سیبری

دوم نامیده اند و اگر شما كسی را نبینید كه چند قندیل
 
ریز از دماغش اویزان شده است باید تعجب

كنید..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

و نهیتا راجبه این مدرسه باید بگم كه كاملا بی نقص

و ما در ان خوش می گذرانیم ........به امید ان روز كه

 ما را به مدرسهای بدتر  عذر می خواهم بهتر منتقل


كنند...........امین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//////





طبقه بندی: داستان،
+ نوشته شده در جمعه 30 تیر 1391 ساعت 03:27 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()