تبلیغات
پنجره ای برای دیدن ♥ - Dont get on my nerves

پنجره ای برای دیدن ♥

وقتی چترت خداست بگذار باران سرنوشت هر چه می خواهد ببارد........ ♥

Dont get on my nerves


حالم از هر چی رانی بهم میخوره اخه بگو اون چیه تو كه

خسیسیت میاد دیگه اون دو تا تیكه اناناس چیه هی منو با اون حرص

میدی ای اگه دستم به اون مدیر دیزانش برسه مجبورش میكنم

دونه دونه ی اون تیكه ها رو در بیاره ...........


اقا میگن عذاب قبر  اخه مادر من به چه زبونی بگم خوابم میاد ...

.خدا ...كم روی اعصاب ما را برید بابا بذارید ادم بخوابه وگرنه تمام
 
روز خمار میشم ظرفا رو باید خودت بشوری مامان گفته

باشم................؟


تا ببینیم برنامه درسی امسالمون چه طوریه پارسال كه ساعت

ورزشو و فیزیكو و ریاضیو گذاشته بود بعد ناهار كه ادم خماره

ساعتای دینی و زبانو و تاریخ و اجتماعی رو میذارن ساعات اول كه

 ادم تازه اوج انرژیه......یعنی دیگه......


تو چت بهم میگه عكستو بفرست برام بعد من میگم باحجاب یا بی

حجاب؟؟  میگه هر جور راحتی بعد كه دارم با یكی دیگه چت میكنم

میگه هووووووی من بعم میاد زن اینده م با نامحرم چت كنه ؟

الان چی شد؟ زنم؟

یعنی اگه من بیحجاب باشم تو ببینی مهم نیست ولی اگه با یكی

 چت كنم اون میشه نامحرم عجب؟

اینطوره ؟

اخه شما پسرا چه قد باغیرتین منو كشتین


یعنی  تلسكوپ فضایی هابل داداش كوچیكه ی چشمای عقابیه

 شما پسرا هم نمیشه ؟ زمستون پارسال از سرویس پیاده شدم

داشتم میومدم خونه از این كاپشن پفكیا هس با شال و كلاه و اینا
 
فقط چشام معلوم بوداا تازه سرما خورده بودم اب دماغمم داشت

میومد پایین دستمالم نداشتم بعد یارو میاد میگه خانوم خوشگله

جیگر؟

یعنی اسفالتم فهمید اون لحظه من چه قیافه ای دارم تو

نفهمیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


خداییش بعضی دخترا حال ادمو بهم میزنن مدرسه پسرونه و ما یه

كتابخونه مشترك داریم كه نوبتی استفاده میكنیم حالا هر وقت دخترا

میفهمن پسرا اومدن كتابخونه درس خون میشن دیگه این چیه من

نمیفهمم


من از بابام اجازه نامه كتبی دارم كه هر وقت تو خیابان چه با خانواده

 چه همراه دوستان چه تنهایی اگه كسی بهم تنه زد با سر برم تو

شكمش ....مواظب خودتون باشین


یه بار  چند تا پسر اومده بودن تو باغچه خونمون جهت اطلاع حصار

 اینا نداره میخواستن یه گل افتابگردان داشتیم میخواستن بكنن من
 
اون موقع یه شال پیچیدم دور سرم با پیجامه و دمپایی بیل باغچه

 رو برداشتم افتادم دنبالشون بابام از دور سوت میزد نمیدونی چه
 
حالی داشت عین فیلم اكشنا شده بودددد


یعنی من یه نه نمیدونم حالا چند بار زدم دندون یكی از همكلاسیامو

شكستم یه بارم در كلاسو كه اومدم ببندم سر همكلاسیم گیر كرد

بینش بعد مهمونی كه میریم میگن الهی عزیزم

چه دخترتون ارومه ........خاله كلاس چندی؟
.
.
.
.
.
.

باشه بابا اومدم
 
فهلا باید برم ببینم مامانم كارم داره

فهلا





+ نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور 1391 ساعت 03:27 ب.ظ توسط blue moon| نظرات()